#سقوط_یک_فرشته__پارت_212
(( بلی اقا: تا انجا که من اطلاع دارم این شخص هیچ اسم دیگری جز تورن نداشت.))
(( افی، میل داری بدانی من چرا این همه اصرار در کشف اسم واقعی این شخص دارم پس حقیقت را بتو می گویم. من دلائلی دارم که ثابت می کند قاتل پدر تو تورن بوده است نه ریچاردهاپر.))
افی بمجرد شنیدن این حرف از جای بر جست. چشم و دهانش از تعجب باز ماند. دیگر طاقت خودداری نیاورده و با لحنی خشن گفت:
(( اقای کارلایل، هر کس چنین حرفی به شما زده ادم دروغگو و احمقی بوده. نمی دانم شما به چه دلیل چنین تهمتی به تورن می زنید ولی من همانقدر که در بیگناهی خودم در قضیه قتل یقیین دارم در بیگناهی او نیز مطمئن هستم.))
(( با وجود این به نظر من قاتل همین تورن بوده، تو که در موقع قتل انجا حاضر نبودی چطور اطمینان می دهی که تورن قاتل نیست.))
(( بلی اقا، خوب می دانم مثل روز برایم روشن است علتش هم اینست که تورن در وقوع قتل با من در کنار رودخانه بود. بشما گفتم، قاتل پدرم جز ریچاردهاپر کسی دیگری نیست.))
(( افی ایا یقین و اطمینان داری که تورن بهنگام وقوع قتل در نزد شما بود.))
(( بلی اقا، کاملا یادم هست، هر دو بیرون رفته در کنار رودخانه بودیم. کسی که خواسته است تورن بیگناه را متهم کند ادم پست و دروغگو و خائنی بوده.))
کارلایل در مقابل این لحن گفتار چه میتوانست بکند؟ بیچار و گیج شده بود. از ظاهر حال افی چنین استنباط می شد که در انچه می گوید صادق و در عقیده خود راسخ است. فکری کرده و گفت:
(( افی، انروز دو نفر دیگر در ان حوالی بوده اند. یکی لاکسلی و دیگری او تاوای بتل[/b. ایا ممکن است تصور کرد یکی از این دو نفر مرتکب قتل شده باشد؟))
(( چنین تصوری امکان ندارد. قاتل ریچاردهاپر بود و من تا دم وا پسین هم فریاده زده و او را به عنوان قاتل پدرم معرفی می کنم زیرا در این موضوع اطمینان کامل دارم.))
این بگفت و از جای برخاسته و از طاق خارج گردید، کارلایل مات و متحیر مانده بود. نمی دانست گفتار این زن را درست بداند یا حرفهای ریچاردهاپر را.
romangram.com | @romangram_com