#سقوط_یک_فرشته__پارت_199

قلب ایزابل بضربان افتاده و بشدت میزد این حرف این عقیده که کارلایل مرتکب خیانتی نسبت باو نشده و تنها حسادت کورکورانه خود وی او را باین روز افکنده است در مغز و قلب او رسوخی کامل پیدا کرده و نمی توانست منکر صدق این موضوع شود. لرد در دنباله حرفهای خود اظهار کرد:

«بعد از آنکه من از بیگناهی کارلایل اطمینان پیدا کردم بنظرم رسید که ممکن است تو فقط برای اینکه بهانه ای تراشیده باشی متعذر باین عذر سراپا پوچ مهمل شده ای نظر خود را به کارلایل گفتم. از او پرسیدم چطور شد که در تمام ایام توقف فرانسیس هیچ متوجه نشد بین شما ممکن است عوالمی وجود داشته باشد جواب داد کوچکترین سوءظنی هیچگاه نسبت بتو حاصل نکرده و از تو و تقوا و عفاف تو بقدری اطمینان داشت که حاضر بود نه تنها با فرانسیس بلکه با پست ترین مردهای دنیا تو را تنها بگذارد و کوچکترین نگرانی از ناحیه تو نداشته باشد.» دردی بر دل ایزابل پیچید و از شدت رنج و الم دستها را سخت بهم حلقه کرده و چون مار زخم خورده بهم بر آمد. لرد بار دیگر چنین گفت:

«از قراری که کارلایل بمن اظهار می داشت در تمام ایام توقف فرانسیس در ایست لین فوق العاده گرفتاری داشته علاوه بر کارهای عادی اداری در قضیه اتهام یکی از خوشاوندانش که متهم بقتل کسی بوده و ظاهرا خود گناهی نداشته دخالت کند و مجبور بوده است بعد از ساعات اداری مکررا خانواده او را دیدن کند. گویا بواسطه خویشاوندی با این خانواده کارلایل شخصا علاقمند بکشف معمای قتل بوده مخصوصا چون تصور کرده اند رد قاتل اصلی بدستشان افتاده این بوده که پیوسته مشغول تهیه مقدماتی بوده اند. من بکارلایل تذکر دادم که احتمال میرود همین مشغولیت زیاد او باعث شده باشد که ملتفت جریان حوادث داخلی خانواده خود نشود در جواب من اظهار کرد همان شبی که آن حادثه اتفاق افتاد بنا بود با تو بمهمانی برود و در ضیافتی حضور یابد. ولی راجع بموضوع مزبور حوادث فوق العاده ای اتفاق افتاد بطوری که مجبور شده بود همان روز عصر باز اقداماتی بنماید و دو نفر از اشخاصی را که گمان میرفته با حادثه مزبور ارتباطی دارند در اداره خود بپذیرد و این موضوع بقدری محرمانه بوده که حتی از منشی خودش هم آنرا پوشیده داشته و در خفا آنها را ملاقات کرده است.»

ایزابل که از شدت تاثر و الم لبهایش چون گچ سفید شده بود از لرد پرسید:

«نفهمیدید عنوان و نام این خانواده چه بود؟»

«بلی عنوان آنها هابر میباشد بطوریکه کارلایل میگفت از اینکه نتوانسته بود با شما در مجلس ضیافت حاضر شود رنجیده خاطر شده بودید و باینجهت درصدد بر آمده بود که بعدا خودش

423-428



از اداره به مجلس مهمانی بیاید ولی اتفاقاً موضوع به طول انجامید و حوادثی دیگر نیز رخ داد و نتوانست بیاید.»

ایزابل با لحنی آمیخته به استهزاء جواب داد:

«واقعاًٌ چه حوادث مهمی! در همان موقع با باربارا هایر مشغول قدم زدن بود خودم در روشنایی چراغ آنها را دیدم که با هم زیر سایه درخت ها قدم میزنند»

لرد ماونت سه وون با لحن استهزاء آمیزتری که بوی سرزنش و ملامت از آن می آمد گفت:

« واقعاً چه کشف مهمی هم کردید که آنها را دیدید تنها چیزی که در آن موقع در وجود شما حکمفرمایی می کرد حس حسادت بود و همین باعث شد قضایا را برخلاف واقع تعبیر کنید. بنابراین گوش بدهید تا حقایق را برای شما توضیح دهم. کارلایل در بحبوبه رنج و الم و در آن مواقعی که در اثر گم شدن تو یا فرانسیس سر از پا نمی شناخت جزئیات حادثه آن شب را برای من حکایت کرد.»


romangram.com | @romangram_com