#سقوط_یک_فرشته__پارت_190
صاف و پوست کنده به شما بیگویم حال که اصرار میکنی به خلاق و روحیات من پی برده ای باید بدانی اگر سر بد رفتاری با من داشته باشی از این بدتر خواهی دید.
ایزابل جوابی باو نداد.فرانسیس از جای برخاسته چند قدمی راه رفت انگاه بار دیگر مقابل ایزابل ایستاده،پرسید:
خانم،بفرمایید ببینم اتاق من اماده شده است یا خیر.میخواهم استراحت کنم.
خیر،اتاقی برای شما اماده ندارم عجا لتا این اپارتمتن در اجاره من است و باسم من اجاره شده است و در اینجا به هیچ وجه جایی برای شما پیدا نمیشود.خواهشمندم لطفا ان جعبه را که روی میز تحریر است به من بدهید خودم قوه حرکت ندارم.فرانسیس بسوی میز رفته جعبه را برداشته بدست ایزابل
403-412
داد.ایزابل آن را گرفت کلیدی از زیر سر خود بیرون آورده آن را باز کرد و مقداری اسکناس از میان آن براشته بدست فرانسیس داده و گفت:
«تقریباً یک ماه پیش این پول ها توسط پست از طرف شما به من رسید.»
«تو اینقدر حق ناشناس بودی که رسید آن را هم اطلاع ندادی درست چهل لیره است.کم و کسر نشده اینطور نیست؟»
«بلی درسته است.»
«خواهش می کنم آن ها را بشمارید و در جیب خودتام بگذارید.»
«در جیب خودم بگذارم؟مقصود چیست؟»
romangram.com | @romangram_com