#سیب_دندان_زده_پارت_199


پر از تعجب ...

لبخندی زد :خوش اومدی ... تو اتاق خودت تو‌ طبقه ی بالاس .

پس یادش بود منتنفرم از اتاق خواب پایین .

-شیرموز ؟

لبخند زدم برایش ترش کردن بس بود :یه لیوان برام بیار .

چهار زانو‌روی مبل نشستم‌و‌ خیره به جا سیگاری لبالب از خاکستر و فیلتر سیگار شدم.

این مرد با خودش چه میکرد ؟

صفحه ی tvرا روشن شد و خودش کنارم جای گرفت و لیوان شیر موز را به دستم داد.

صدای آهنگ از پی ام سی بلند شد و هر دو‌در سکوت مشغول نوشیدن شیرموزمان بودیم .

تمام که شد با درگیری درونی سرم را روی پایش گذاشتم و‌خیره اش شدم .

مات این حرکتم و صورتم شد .

دستم را روی ته ریشش کشیدم .

زمزمه کردم: مرد جفا کار من!

پنجه هایش را میان موهایم به حرکت در اورد :زن فراری من!

لبخند زدم .

نگاهش مات میشد برای هر واکنشم .

زمزمه کرد :دلم تنگت بود خورشید ... این خونه خرابه بود برام .

دست را روی گردنش کشیدم تا روی قلبش .

-منم دلتنگ بودم ... من با همه ی بدی هات دلتنگت بودم .

سرش که پایین امد و چشمانم را بوسید پر شدم از حس زن بودن و ناز کردن .

پر شدم از حس زنانگی ...

لبانم را روی لبانش گذاشتم و‌منه تشنه سیراب شدم از وجودی که دو سال از آن‌محروم بودم .



romangram.com | @romangram_com