#شاه_کلید__پارت_83
صدای گرم ارغوان خنده رو مهمون لبام کرد:
ـ زهرمار و بله بفرمایید!!! جمع کن بابا این قرطی بازیا رو! واسه من آدم شده این نفله!!!
من ـ سلامت کو بیشعور؟! باز تو روت خندیدم پررو شدی؟!
ارغوان ـ تو یکی خفه! این همه خبری ازت نیست کم مونده بود بگی شما؟!
من ـ اگه زر نمیزدی که عمرا میفهمیدم تویی!
ارغوان ـ ازبس که بی معرفت و خری!
من ـ خب حالا! چیکار داشتی مزاحم شدی؟!
ارغوان ـ اَی اَی! ببین من به فکر کی بودم!
من ـ اه زهرمار بابا! حرف بزن دیگه ارغوان!
ارغوان ـ خاک تو سر بی احساسات کنن ، اومدم حالی ازت بپرسم ببین چطوری جواب دادی!
خندیدم و با خودم گفتم "هـــــی ارغوان کجای کاری دختر عمو؟ خیلی وقته دیگه احساسی نسبت به هیچ کس و هیچ چیزی ندارم."
من ـ خب ببخشید عجق وجقم!!!!
ارغوان ـ نه تو آدم نمیشی!!! میخواستم بگم که... دلم برات تنگ شده رزیتا... کجایی تو؟
من ـ همینجام زیر سایه شوما!!!
ارغوان ـ هنوزم نمیخوای بیای یه سر به ما بزنی ستاره سهیل؟!
من ـ چرا میام انشالا... ولی به خدا وقت نمیکنم...
ارغوان ـ اره از بس پی قرطی بازیاتی!
romangram.com | @romangram_com