#شاه_کلید__پارت_82
ـ چطور؟! یعنی واسه چی؟
امیر دوباره بامن و من گفت:
ـ همینطوری! یعنی چون من و شما همکلاسی هستیم گفتم شمارتون رو داشته باشم که اگه به مشکلی برخوردم از شما کمک بگیرم!!!
سرم رو تکون دادم و به شماره اسانسور خیره شدم که طبقه 4 رو نشون میداد...
باشه ای گفتم و شمارمو گفتم و اونم سیو کرد... در اسانسور باز شد و امیر بعد از تشکر و خداحافظی از من ، خارج شد... دوباره طبقه 5 رو فشار دادم تا سریع درش بسته بشه... بعد از چند ثانیه منم رسیدم خونه و مامانم در رو باز کرد و وارد شدم... سلامی کردم و مستقیم رفتم تو اتاقم... بعد از تعویض لباسام و دیدم صدایی از تو کیفم میاد! رفتم سمتش و دیدم یه پیامک دارم... حدس زدم باید از طرف امیر باشه...
امیر ـ سلام امیرم! اینم شماره من سیوش کن!
شمارش رو سیو کردم و بی خیال رو تختم دراز کشیدم و به سقف خیره شدم... دیگه اتفاقی نبود که بهش فکر کنم... پس چشمامو بستم تا یکم به خودم استراحت بدم اما خیلی سریع وارد دنیای شیرین خواب شدم....
ساعت 8 بود که از خواب بیدار شدم... دوساعت خوابیده بودم، فکر کنم شب دیگه خوابم نبره!!! با بی حالی از روی تخت بلند شدم و حوله ام رو برداشتم و رفتم حموم. برای اینکه سرحال بشم آب یخ رو باز کردم و لحظه ای بعد آب سرد با فشار زیاد پایین ریخت... رفتم زیر دوش... داشتم پشیمون میشدم از اینکه اینکارو کردم اما آب سرد خیلی سرحالم می آورد! پس بیخیال شدم... بعد از حموم رفتم تو اتاقم و یه تی شرت لیمویی با شلوار جین ساده پوشیدم و مشغول خشک کردن موهام شدم... بعضی وقتا به سرم میزد که کوتاهشون کنم اما وقتی یادم میوفته که نصف عمرمو پای بلند کردن موهام گذاشتم پشیمون میشم!!!!!!
بعد از اتمام کارم ، تکالیف و درسای فردارو انجام دادم تا خیال خودم راحت بشه مثل پارسال با ترس و لرز وارد کلاس نشم!!!! کلا امسال متحول شدم! دلیلم نمیدونم. تا ساعت 10 درگیر درسهام بودم بعد از اون مثل همیشه رفتم رو تخت تا راحت فکرامو بکنم... باید واسه اروانی نقشه میکشیدم... کار سختی بود چون پارسال هم چندبار سعی کردم اما نزدیک بود لو برم با وجود دوربین و این ضبط صداها یه چیزایی فهمیده بودن... پس باید امسال خیلی روش کار کنم. باید بچه هارو هم جمع کنیم...راستش الان تنها خواسته ام اینه که خانم اروانی از این مدرسه بره و هم مارو و هم خودشو راحت کنه!!! من نمیدونم این همه اذیتش میکنیم واسه چی نمیخواد بره؟! یکی نیست بهش بگه دِ لامصب وقتی هیچکس از تو خوشش نمیاد پاشو برو دیگه علاف کردی مارو!؟ اخه حقوق مدرسه هم حقوقه که تو موندی!؟ خودش که میگه من لنگ پول مدرسه نیستم! پس هدفش چیه!؟ شاید تا منو نندازه دست بردار نیست! روانی خرفت!!! البته این فحشا از ته دل نیست... حسی که بهش دارم دلسوزیه اما بعضی وقتا دیگه نمیتونم تحملش کنم... هیچ جوری باهاش کنار نمیام... سعی کردم باهاش کنار بیام اما نمیشه...اون نمیخواد با من کنار بیاد!!! حالا اینا مهم نیست، چطوری بچه ها رو جمع کنم طرف خودم؟! اومم، شاید بهتر باشه براشون یه نامه بنویسم! خب حالا چی بنویسم؟!
نمیدونم! لازم نیست زیاد رسمی بنویسم چون این نامه فوریه تازه بچه ها هم خودمونی ان!!!فقط میخوام کسی نفهمه وگرنه خودم بهشون میگفتم ولی موضوع اینجاست که صداها پخش میشه!!! فقط مینویسم:
ـ برای بیرون کردن اروانی ( ا + روانی ) نیازمند یاری سبزتان هستیم!!!! درصورت تمایل امضا کنید! (بسیار بسیار فوری!!!)
آره همین عالیه!!! اونایی که میخوان امضا میکنن و به ما میپیوند اونایی هم که نمیخوان هیچی نمیگن! ولی من مطمئنم هم شرکت میکنن... کیه که از این پیشنهاد بدش بیاد؟! حالا یه امتحانی میکنیم اگه هم موفق نشدیم و نقشه امون لو رفت، فوقش از نمره انضباطمون کم میشه!!! تازه یه معلم جدید میارن دیگه! خدارو چه دیدی!
با هیجان نامه رو تا کردم و گذاشتم تو کیفم تا یادم نره ببرمش... لبخندی زدم و خواستم از اتاق برم بیرون که موبایلم شروع به زنگ خوردن کرد... با عجله حمله کردم به سمت کیفم!!! صدامو صاف کردم و گوشی رو برداشتم و خیلی رسمی گفتم:
ـ بله بفرمایید!
romangram.com | @romangram_com