#شاه_کلید__پارت_80
پسره برگشت تا جواب فحشمو بده که با دیدن من خشکش زد! منم متقابلا از دیدنش تعجب کردم!
خجالت زده گفتم:
ـ آخ اقا امیر ببخشید نمیدونستم شمایید! واقعا ببخشید!!!
امیر از حالت گیجی در اومد و گفت:
ـ نه من واقعا معذرت میخوام ببخشید!
لبخند زورکی زدم و گفتم:
ـ پس با اجازه باید برم دیرم شده!
امیر ـ کجا تشریف میبرید؟!
من ـ کلاس زبان ...!
امیر ـ چه جالب منم میرم همونجا!!!
دوباره لبخندی زدم و اینبار دوتایی باهم همقدم شدیم... خیلی اروم راه میومد و من عجله داشتم...صدامو صاف کردم و گفتم:
ـ ببخشید آقا امیر میشه یکم تند تر بیاید؟! الان از کلاسم جا میمونم!!!
امیر لبخندی زد و قدماشو تند تر کرد... حالا تقریبا به حالت دو داشتیم میرفتیم... وقتی رسیدیم هردو از نفس افتاده بودیم... سریع پله هارو بالا رفتم اما دیدم هنوز امیر داره دنبالم میاد!
با تعجب پرسیدم:
ـ ببخشید مگه کلاس شما اینجاست؟!
امیر ـ اره! من به عنوان مهمان اومدم!
مثل همیشه یه تای ابروم رو از تعجب بالا دادم و گفتم:
ـ باشه! پس تند تر بیاید که الان استاد میاد!
romangram.com | @romangram_com