#شاه_کلید__پارت_77


ـ این دفعه رو در رفتید!

لبخندم رو به زور جمع کردم و یاسمنو که مثل نخود منو نگاه میکرد کشیدم کنار دیوار و گفتم:

ـ حالا رد کن بیاد!!!

یاسمن با غر غر دست کرد تو جیبش ده تومن از این جیبش و ده تومن دیگه از اون یکی جیبش دراورد و بهم داد!!!

دلم میخواست از خنده بترکم!!!!!! ای خدا این دیگه کی بود؟!

خواست بره که دوباره بازوشو گرفتم و گفتم:

ـ و شرط بعدی رو هم زنگ بعد انجام بده باشه جیگر؟!

یاسمن سری تکون داد و رفت... مهرناز هم اومد بالا و سریع بالا و پایین پریدم و گفتم:

ـ دیدی مهرناز؟! دیدی پنچرش کردم دختره ی بیشعور رو!!!

مهرناز خندید و گفت:

ـ باشه حالا توام!!!

تو همین لحظه زنگ خورد که گفتم:

ـ اِ اِ اِ!!! دیدی نهار نخوردم که!!! اکشال نداره!

مهرناز ـ خاک تو سرت! برو بالا الان اروانی داریدا!

من ـ تو از کجا میدونی؟

مهرناز ـ رفتم دیدم خو!

من ــ باشه عشقم من رفتم فعلا خداحافظ!


romangram.com | @romangram_com