#شاه_کلید__پارت_60

چشمکی بهم زد و تازه به خودش اومد و ببخشیدی گفت و روبه خانم محسنی گفت:

ـ ببخشید خانم محسنی یه لحظه تشریف بیارید من یه چیز خدمتتون عرض کنم...

به آرمینا نگاهی کردم و بعد به خانم جعفری ، و گفتم:

ـ حالا چی میشه؟!

خانم جعفری لبخندی بهم زد و گفت:

ـ نترس اخراج نمیشی... ولی باید تعهد بدی و از نمره انضباطت کم میشه...

نفس عمیقی کشیدم و به مهرناز که تو چارچوب در ایستاده بود نگاه کردم...

***

با صدای سارا که صدام میزد از فکر بیرون اومدم و گفتم:

ـ هان چیه چیزی شده!؟

سارا ـ فهمیدی چی گفتم؟! گفتم که یاسمن گفته که اگه میخوای محبوبیتت رو به دست بیاری باید یه شیطنت بزرگ انجام بدی! اینطوری هم اون 20 هزار تومن بهت میده، و اعلام میکنه که ضایع شده! و اگه اینکارو نکنی تو باید 20 هزار بهش بدی و بگی که ضایع شدی!

با تعجب به سارا نگاه کردم و گفتم:

ـ شرط قحط بود این گذاشته؟!

سارا ـ ببین بچه ها ، الگوشون دخترای شیطونه... یعنی اونایی که شیطنت میکنن و در عین حال شجاعن! اینطوری محبوب میشی! تازه یاسمن روهم ضایع میکنی، و اینکه 20 هزار تومن مفتی گیرت میاد ، مفـــــــت خور!!!!!

با کلاسور روی میز اروم زدم تو سرش و گفتم:

ـ راس میگی! شاید این بتونه شایعه هارو از بین ببره! شاید بچه ها یادشون بره... اما چیکار باید بکنم؟! ناگهان فکری به ذهنم رسید!

بشکنی زدم که پارمیس و نسیم و سارا با تعجب بهم خیره شدن که آرمینا گفت:

ـ نگران نباشید بچه ها این تیک داره هروقت یه فکر جدید به کله اش میزنه بشکن میزنه!!!!

romangram.com | @romangram_com