#شاه_کلید__پارت_260
شهاب با خنده گفت:
ـ چرا جیغ میزنی خانومم؟
با جیغ گفتم:
ـ زهرمــــــار!
شهاب ـ هیــــــــن!
لبمو به دندون گرفتم و با حرص گفتم:
ـ میمردی زودتر میگفتی؟!
شهاب جواب نمیداد اما صدای نفساشو میشنیدم!
من ـ شهاب!؟ شهاب؟! استاد؟! اقای دانش فر؟! ... شهاب معذرت میخوام! (دوباره با جیغ گفتم) شهاب در قید حیات هستی آیا؟!
شهاب خندید و گفت:
ـ اه رز چقدر جیغ جیغ میکنی! اینقدر حرص نخور واسه بچمون خوب نیست برو آماده شو امینو معطل نکن! اگه دیر برسی تضمینی نمیکنم که راهت بدم!
با حرص گوشیو قطع کردم و همینطور که زیر لب غرغر میکردم رفتم دستشویی...اصلا حواسم نبود دارم چیکار میکنم خواستم شیر آب رو باز کنم که اشتباهی شیر دوشو باز کردم و آب با فشار ریخت رو بدنم! دوباره با حرص جیغ خفیفی کشیدم و چهارتا فحش آبدار به شهاب دادم و بعد از اینکه کارم تموم شد از دستشویی اومدم بیرون.خودمو خشک کردم و لباسامو پوشیدم، تا موهام خشک بشه طول میکشید ولی با عجله یکم سشوار کشیدم تا خیسی اش مقنعه ام روهم خیس نکنه! و بعد بدون اینکه صبحونه بخورم سریع رفتم پایین و سوار ماشین امین شدم...امینم کلی غر به جونم زد که چرا دیر کردی! منم تو دلم برای شهاب خط و نشون میکشیدم!
امین مثه لاک پشت رانندگی میکرد.منم که نگران بودم شهاب تو کلاس راهم نده کلی داد و بیداد کردم که یکم گاز بده! انگار داره اون پدال گازو نوازش میکنه لامصب! خب یکم سریع تر دیگه!تا به مدرسه رسیدیم مثه جت از ماشین پیاده شدم...فکر کنم خداحافظی هم از امین نکردم! با بیخیالی شونه ای بالا انداختم و با آخرین سرعت از پله ها رفتم بالا...ای تو روح کسی که این پله هارو اختراع کرد! جونم در اومد تا رسیدم به راهروی دبیرستان! خداروشکر تک و توک بچه ها تو راهرو بودن و این یعنی اینکه کلاسا هنوز شروع نشده! با هن و هن رفتم تو کلاس و خودمو پرت کردم رو نیمکت که آرمینا از تعجب یکم رفت عقب و دقیق نگاهم کرد...
مهرناز هنوز تو کلاس ما بود و با تعجب منو نگاه میکرد! به بیرون اشاره کرد و گفت:
ـ کسی دنبالت کرده رزیتا؟! این چه وضعشه؟ چرا اینقدر قرمز شدی؟!
همینطور که نفس نفس میزدم همه ماجرارو براشون تعریف کردم...حرفام که تموم شد نفسمو تازه کردم که آرمینا زد زیر خنده و گفت:
ـ وای خدا به شهاب نمیاد اینقدر شیطون باشه!
اینقدر این حرف رو بلند گفت که کلاس ساکت شد و همه سرا به طرف میز ما برگشت!
romangram.com | @romangram_com