#سرنوشت_تلخ_پارت_136

آرمان بود.

با بی میلی جواب دادم:

-بله؟

آرمان-سلام عزیزم خوبی؟

-سلام ممنون تو خوبی؟

آرمان-ممنون، کجایی؟

نیم نگاهی به کیارش کردم که دیدم داره نگاهم میکنه.

-من…من دانشگاهم، یکم دیگه میرم خونه.

آرمان-باشه خواستم حالت و بپرسم عزیزم، مواظب خودت باش خداحافظ.

-باشه خداحافظ.

گوشی رو قطع کردم.

یکم از کیکم‌و خوردم.



کیارش-میگم رها تا کی میخواید تو و آرمان نامزد بمونین؟

سرم‌و اوردم بالا، نگاهش کردم.

تو نگاهش یک چیزی بود که متوجه نشدم.

کیارش یک تیکه از کیکش رو گذاشت تو دهنش.

گفتم:

-من و آرمان صیغه کردیم.

یکدفعه کیارش شروع کرد به سرفه کردن.

با نگرانی نگاه کردم.

دیدم سرفش بند نیومد، هر لحظه هم رنگش قرمز تر می شد.

با نگرانی پاشدم، رفتم طرفش و دوبار محکم به پشتش زدم.

همون لحظه گارسون که انگار متوجه شده بود با یک لیوان آب اومد طرفمون.

سریع ازش گرفتم و به لبای کیارش نزدیک کردم.

یکمی ازش خورد.

سرفش بهتر شد.

-خوبی؟

سرش‌و تکون داد.

هنوز رنگش قرمز بود.

رفتم سر جام نشستم.

یکدفعه کیارش یکی محکم زد به پیشونیش..

ابروهام پرید هوا.

یا خدا این چرا اینطوری کرد الان؟



ادامه کیکم‌و خوردم.

کار کیارش واسم عجیب بود ولی چیزی نگفتم.

کیکم که تموم شد کیارش گفت:

-بریم؟

سرم‌و تکون دادم.

کیارش رفت حساب کرد و به سمت ماشین رفتیم.

***

وقتی رسیدیم ازش تشکر کردم.

اومدم پیاده بشم که کیارش صدام کرد:

-رها.

-بله.


romangram.com | @romangram_com