#سرنوشت_تلخ_پارت_123
سرمو به شدت کوبیدم تو بالشت.
(رها)
از اون روز سیزده بدر که کیارش اون سوالو ازم پرسید، دیگه ندیدمش.
حتی دو جلسه کلاس هاش رو هم نرفتم.
نمیدونم چه حالیه که توان روبرو شدن باهاش رو ندارم.
وقتی میبینمش دست وپام رو گم میکنم.
ارمان امروز صبح رسید، گفت کارهام زود تموم شدن.
زنگ زد گفت بریم بیرون، ولی من اصلا حوصله نداشتم.
تو اتاق بودم که مامان اومد.
-رها جان، ارمان بود زنگ زد؟کی برمیگرده؟
-بله مامان،صبح اومده.
-عه دعوتش می کردی واسه شام.
-زنگ زد، گفت بریم بیرون.
-چه خوب مادر، خوب حاضر شو دیگه.
مامان چه دلش خوشه، اصلا شوق وذوق ندارم که برم بیرون، اونم با ارمان.
-مامان میشه زنگ بزنی ارمان بگی رها سرش درد میکنه؟ خوابش برده نمیتونه بیاد.
مامان یکی اروم زد رو گونش و گفت:
-ای وای این چه حرفیه، نامزدته چرا نری بیرون باهاش؟ بعدش تو که ازمن سالم تری.
-باشه مادر من، چشم چشم میرم.
مامان که رفت بیرون حاضر شدم، یه تیپ اسپرت ساده زدم.
ارایشمم فقط خلاصه می شد تو یه برق لب.
ارمان که میس کال انداخت رفتم پایین.
به ماشین تکیه زده بود، سرشم پایین بود.
با صدای بستن در متوجه من شد.
ارمان-سلام عرض شد خانوم من.
-سلام،خوبی؟
ارمان-مگه میشه شما رو ببینم وخوب نباشم.
در ماشین رو برام باز کرد.
ارمان-بفرما بانو.
-مرسی
خودشم سوار شد.
یکم که از خونه دور شدیم، خم شد طرفم، لپمو بوسید.
سریع براق شدم طرفش.
-ارمان این چه کاریه، تو خیابون نمیگی یکی میبینه.
ارمان-ببینه، خانوم خودمی جرم که نکردم.
-بدم میاد ازین کارا.
ارمان متوجه بی حالیم شد، چیزی نگفت.
دم یک رستوران نگه داشت، فضای بیرونش خیلی شیک بود.
وقتی سر میز نشستیم،
ارمان منو رو گرفت به طرفم.
ارمان-هرچی دوست داری سفارش بده عزیزم.
-فرقی نداره، هرچی خودت میخوری.
دوپرس شیشلیک با مخلفات رو سفارش داد.
ارمان-عزیزم، قرار بود بعد تعطیلات یه صیغه محرمیت بخونیم، ببخشید به خاطر کارهام که این مدت نبودم، یکم دیر شده، نگران نباش دراولین فرصت میریم.
romangram.com | @romangram_com