#سرآغاز_یک_احساس
#سرآغاز_یک_احساس_پارت_189
بهروز گفت:چطوره؟!!
_هستی:عالیه دستتون دردنکنه....
_بهروز:مورد پسنده دیگه؟!
_هستی:ره بابا عطر به این خوبی چرا مورد پسند نباشه...
خنده ی کوتاهی کرد و گفت: بله مطمین بودم که خوشتون بیاد...ماشالله خودتون برند بازید و فرق جنس اصل و خوب رو تشخیص میدین...این عطرو عید که رفته بودم فرانسه اوردم 5 تا بیشتر نبود 2 تاشو آقا داداشتون زد تو گوشش یکیش هم خودم یکی هم دادم به مشتری این اخریشه....تازه لازم به ذکره که اون برند دیگه این عطرو تولید نمیکنه واسه همین به قول خودمون خیلی آسه و رو هوا میبرن....
با تعجب پرسیدم:سیاوش دو تا از این عطر خریده؟!
_بهروز:عاره چطور؟!
_هستی:ندیدم تا حالا از این عطر استفاده کنه اون همیشه یا لالیک میزنه یا کوکوچنل
_بهروز:انوم به من که دیگه نگید...من تامین عطر خانواده شما به عهده ی ماس هاااا....بنده حتی میدونم شما چه عطری استفاده میکنید ولی والا من کلا سر از کارای داداش شما در نمیارم
بعدم خندید...منم خندیدم و همزمان گفتم:ممنون آقا بهروز همینو میبرم ممنون.... فقط....
_بهروز:مشکلی پیش اومده؟!
_هستی:راسیتش سیاوش بهم گفتش که خیلی خوب عطر رو کادو میکنید اگه میشهزحمتشو بکشید....
خندید و گفت:بله چشم...فقط اگه بخوایید خیلی قشنگ بشه باید ی یک ربعی صبر کنید
_هستی:باشه مشکلی نداره.....ممنون
بهروزدرحالی که رفت به سمت یکی از میزای دیگه و ی کاغذ کادوی سفید و مشکی و ربان سفید و مشکی خوشگل در اورد بیرون و گفت: خواهش میکنم.... و بعدم شروع کرد به تزیین کردن عطر...دستاش ماهرانه تکون میخورد و برصت نگاه کردن رو از آدم میگرفت
یکم بعد بهروز عطر اورد داد دستم و گفت: بفرمایید
با ذوق بهش نگاه کردم و گفتم:وااای ممنون آقا بهروز خیلی خوب شده
واقعا خوشگل و درعین حال شیک شده بود...عمرا اگه خودم میتونستم اینقدر خوب درستش کنم...ینی عمرا هااا
_خواهش میکنم قابلتونو نداره
عطرو ازش گرفتم و بعد از کلی تشکر وتعارف سر حساب کردنش از مغازه خارج شدیم....یکم گشتیم ولی چیز به درد بخوری پیدا نکردیم.....من کهدیگه روده بزرگم داش مریمو میخورد رو به پری گفتم:پری من گرسنمه نزاشتی صبحانه بخورم که حداقل بیا بریم ی ناهار بخوریم تا پس نیاوفتادم...بعد ناهار دوباره میایم میگردیم...دیر نمیشه کلی وقت هست هنوز....
پرینازم ه انگاری خودشم هم حسابی خسته بود هم گشنه حرفمو تایید کرد و باهم به طرف ی رستوران خوب رفتیم و ی دلی از عذا در اوردیم...آخ که ی ناهار درست و حسابی بعد کلی پیاده روی چقدر میچسبه....
داشتیم دسرمونو میخوردیم که گوشیم رنگ خورد
از توی کیفم درش اوردم و به صفحه نگا کروم ببینم کیه وسط خوردن مزاحمم شده دیدیم عکس پرهام خله رو صفحه اس
_سلام پرهامی
romangram.com | @romangraam