#سرآغاز_یک_احساس
#سرآغاز_یک_احساس_پارت_154
کلافه بودم.....خوابم نمیبرد.. سه"چهار روزی بود که نمیتونستم درست بخوابم....همش دلم میخواست فکر کنم اما نمیدونم بی چی یا به کی؟؟!
تا حالا این حس رو نداشتم...اصلا نمیدونم چه مرگم شده
گوشیمو برداشتم و هنزفیریمو گذاشتم توی گوشم و اهنگ رو پلی کردم
(تیک و تیک از بابک جهانبخش)
ی نگاه تب دار
مونده توی زهنم
عاشق شدم انگار اروم اروم کم کم
چشمای قشنگت همش رو به رومه
اگه باشی با من همه چی تمومه
تیک و تیک ساعت
رو دیوار خونه
میگه وقت عاشق شدنه دیونه
دلو بزن به دریا
اینقدر نگو فردا
اخه خیلی دیره
دیر برسی میره
بی اراده یاد اون دختر افتادم...یاد چشماش...هردفعه که به چشماش خیر میشدم تا چن دقیقه مسخ بودم...عاخه واسه چی این چشما باید واسه این دختره ی پررو باشه..حیف اون چشما نیس؟؟!
تو عزیز جونی
بگو که میتونی
واسه دل تنهام
تا ابد بمونی
اره تو همونی
ماه اسمونی
واسه تن خسته ام تو ی سایه بونی
romangram.com | @romangraam