#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_836

دلِ

نشان من دیگر مجو حدیث دل دیگر مگو

دلم شکسته زیر پا نمی خواهد دیگر تو را

تو ای خدای مهربان

تو ای پناه بی کسان

به سنگ غم مشکن دیگر

.... چو شیشه ی مینا دلم

خواننده شده بود دوختم .

نگاهم را گرفتم و به او که محو تماشای جوانِ

. رقص شعله های آتش روی صورتش سایه روشنی زیبا انداخته بود

نگاهم را بگیر و من

سنگینی نگاهم آنقدر بود که به طرفم برگردد و مچِ

ِس خوبی که از تماشایش به من دست داده بود

شرمنده از آن همه ح

... لبخندی خجول زدم و رو گرفتم

. کمی خم شد و آرام گفت : بریم ریحانه جان ؟ دیر میشه

دل کندم از آن جمع . دلم می خواست می توانستم دست در دسِت او قدم

... بزنم ... اما


romangram.com | @romangram_com