#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_770
. ــ خوبه ... برسیم حتما به دیدنش می رم
! ناراحتیش را با فشردن پدال گاز نشان داد : پس تصمیمتو گرفتی
. خودم را خونسرد نشان دادم : هنوز نه ! اما بهش فکر می کنم
پوزخند زد : می دونستم ! کسی که یک بار برای پول از وجودش مایه
... بذاره بازم می تونه برای پول
!خدای من ! او تا کجا رفته بود ؟
دهانم خشک و تاخ شد اما همه ی عبانیتم را فرو خوردم و جوابش را ندادم
.اما دلم می سوخت از اینکه می سوخت در آتشی که با بدببینی روشنش
. کرده بود
قضاوتش در مورد منی که خودم را می شناختم نا عادلانه بود اما می شد
به او حق داد .. شاید اگر من هم بودم چنین فکری می کردم هرچند نا به
! جا و نا حق
یکسره تا کویر رانندگی کرد و من تمام مدت در سکوت در افکار خودم غذق
بودم . دلم نمی خواست با او حرف بزنم دلگیر بودم ... هم دلم گیرش بود
. هم ناراحت بودم
وقتی ماشین را به کنار جاده کشید نگاِه قهر آلود مرا به خودش جلب کرد .
.زیر لب لعنتی گفت و نگه داشت
. پیاده شد و من بدن کوفته ام را کشیدم... خیلی خسته شده بودم
romangram.com | @romangram_com