#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_768

داد که به این عشق آنگونه که شایسته است اعتراف نکنم ، بگذرا فکر کند

وابستگی بیش نیست ...شاید از سردیش می ترسیدم و پس زده شدنم ...

نمی بخشیدمش اگر می خواست به این دلیل مرا نادیده بگیرد و پا بر دلِ

... هردومان بگذارد

ــ چیزی واسه خودت نمی خوای ؟

. اخم هایم در هم بود : نه

. به راه افتاد

ِس خوب و خاصی می داد

. هوا حسابی دم کرده بود و بوی شرجی ح

. ماشین را از پارک بیرون آورد و سوار شدم

ــ داری بهش فکر می کنی ؟

نگاهم به ماشین های بیرون بود : به چی ؟

ــ من یا پدربزرگت ؟

. ــ به خودم

ــ چی می خوای ؟

. ــ فقط می دونم بیشتر از هردوی شما برای خودم ارزش قائلم

. به طرفم برگشت

. نگاهش کردم


romangram.com | @romangram_com