#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_500

سفره ی عقِد با من بشین ... یک ساعت بعد از عقد دیگه هیچ وقت منو

من و تو میمونه !

نمیبینی و این ازدواج فسخ میشه... این یه قرارداد بینِ

. هیچ کس هم قرار نیست ازش بویی ببره

. حرفاهایش را با خودم مرور کردم... متوجه نمی شدم

ــ سر در نمیارم ... شما قصدت ازدواج نیست اونوقت یه مبلغ قابل توجه

به من می پردازی که باهات ازدواج کنم ، اونم برای یک ساعت ؟ نفعش

برای شما چیه ؟

مکثش طولانی شد . از آن همه گیجی و سوالاتی که در سرم چرخ می

خورد ناراحت بود : منو دست انداختین ؟

! ــ ریحانه من زن دارم .. بچه م تو راهه .... اما خانواده م نمی دونن

. دهانم از تعجب باز ماند

ادامه داد : پدرم در صورتی ارثیه مو الان می ده که با تو ازدواج کنم ...

وقتی ارثیه مو گرفتم برای همیشه از ایران می رم ، من به این پولِ

هنگفتی که پدرم می ده خیلی نیاز دارم .... تو هم می تونی زندگیتو

بسازی ... می دونم دلت پیش عطاست.. اون چند روز که مهمونتون بودم

خیلی چیزا دستگیرم شد ! اما به مادرم نگفتم ... فکر کردم اینطوری می

سادگی و معصومیتت به دلم


romangram.com | @romangram_com