#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_498
. صدایش همیشه پرشور بود و شاد
ــ ممنون .. شما خوبی ؟
. ــ قربانت .. منم خوبم ... قرار بود صبح تماس بگیرم ، معذرت می خوام
. با اینکه حال و حوصله نداشتم گفتم : اشکال نداره .. منم منتظر نبودم
! خندید : یه درصد فکر کنممن فکر کردم تو منتظر تماسم بودی
مرا هم به خنده انداخت : حالا چه موضوع مهمی در میونه که مصاحبت با
منو به خودتون تحمیل می کنین ؟
. باز هم خندید : تو عزیزی واسه م ریحانه
ِر پام خیلی
خوشم نیامد . اخم کردم : حالا امرتونو بفرمایید من از صبح س
... خسته م
ظاهرا "خودش را جمع و جور کرد : می تونم بهت اعتماد کنم ؟
ــ اعتماد ؟
ــ ببین می خوام یه پیشنهاد بهت بدم ... نمی دونم ناراحت میشی یا نه ...
... اما به نفعته که قبول کنی .. یعنی هم به نفع تو هم من
سراپا گوش شدم : میشه روشن تر حرف بزنید ؟
ــ نظرت در موردخواستگاری من از تو چیه ؟ منظورم حرفای مادرم با
. مادرته
romangram.com | @romangram_com