#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_379
... کنی ... حسود کوچولو مرجان اونجا نبود
نمی دانم درست بود یا نه اما حرفش را باور کردم و به طرز عجیبی آرام
گرفتم . از شب قبل همچنان حرص می خوردم که مرجان هم با آن سر و
... وضع افتضاح آنجا بوده و
اما کوتاه نیامدم : برای من که فرقی نمی کنه ... حالا مثلا اگه مرجان جون
تشریف داشتن شما نمی رفتی ؟
لحنش جدی تر از پیش شد : رفتن که می رفتم.. اما شاید تو رو هم با
. خودم می بردم
ــ من با رفقای گل و بلبل جنابعالی پامو تو بهشتم نمی ذارم ... ارزونی و
! موندنی خودت
... ــ خودمم خیلی مایل نیستم با اونا دم خور شی
ــ پس قبول داری نرمال نیستن ؟
... ــ هستن اما خب چیزی نیستن که من خوشم بیاد خانومم
! حرفش را قطع کردم : فعلا زوده ... مونده تا افتخار بدم ... تازه اگه بدم
خندید : از خداتم باشه ... خب .... عشقم من باید برم ... فقط خواستم
یادآوری کنم اگه چند دقیقه دیر اومدم منتظر بمونی ... به مادر هم گفتم
. اجازه داد ... مواظب خودت باش
وقتی خداحافظی کرد لبخندی که بر لبانم نشسته بود را با ورود خانومی به
romangram.com | @romangram_com