#ساده_نیست_پارت_128


بگم که بد کردی، بگم غلط کردی.

با این دل دیوونه، دنیا یه جور نمی مونه.

بد کردی، چشام و تر کردی.

« ساده نیست_سارن»

نوازش های کسی روی صورتم حس شد، دست هاش نازک بود این نشون می ده مامانه. هه، مامان؟ مامانی که باعث حال و روز الانمه؟ اخمی کردم و بی توجه به اینکه می‌فهمه بیدارم، سرم رو از زیر دستش بیرون کشیدم و بدون باز کردم چشم هام پشتم رو بهش کردم.

قطره اشکی لجوجانه از گوشه ی پلکم چکید. این روزها خواب و خوراکم شده آهنگ، گریه!

این روزها منبع آرامشم شده، اتاق و حس آغوش کارن. انقدر غذا نخوردم که پوست استخون شدم.

مامان بیش تر از من حالش بده، انگار تازه فهمیده حس دخترش واقعا عشق بوده. چه فایده، الان؟ الان که یه ماه گذشته!

بعد اون روزی که بیهوش شدم فهمیدم کارن سیمکارتش رو سوزونده و تنها همدم دلتنگی هام شده یکی دوتا عکس داخل گوشیم اون ها رو هم از صدقه سری پروفایلش داشتم.

اگه همون هم نبود که الان باید فاتحه ام رو می خوندم. از خدا فاصله گرفتم بیشتر از هر موقعی، حس می کنم خدا نمی خواد خوش باشم.

صدای بسته شدن در اتاق که اومد فهمیدم مامان رفته و دوباره به حالت نشسته در اومدم. اتاقم تاریک بود؛ چراغم رو در آورده بودم و اجازه نمی دادم برام نصب کنن. تاریکی رو دوست دارم. خوبه، حال الان منه! مثل من تاریکه، مثل زندگیم.

بی توجه به آهنگ قطع شده خودم با صدای آرومی خوندم:

-غرق گریه ام، مثه یه قایق شکسته ی روی آبم.

نمی تونم، وقتی می دونم تو داغونی راحت بخوابم.

بسه دیگه، تموم کن این بازی و نده انقد عذابم.

من خیلی خرابم، خب من خیلی خرابم.

آهی کشیدم و متنفر از قطره اشک چکیده شده، با چنگ پسش زدم و ادامه دادم:

-خیرم به دیوار، بیمار، دائم، بیدار.

من اینه حالم، تو در چه حالی بعد از این.

romangram.com | @romangram_com