#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_90
کاش که زودتر بره ، داشتم از گرسنگی تلف می شدم و اون قصد نداشت از خونه بره بیرون . یه نیم ساعتی هم تو همون حالت موندم که صدای باز شدن در اتاق خوابش اومده و بعد در ورودی .
رفته بود بیرون می تونستم با خیال راحت بره یه چیزی بخور و تلوزیون تماشا کنم تا فردا سر شیفتم سر حال باشم .
دو ساعتی بود داشت یه فیلم نشون میداد که خیلی جالب بود . کلا من فیلم های تخیلی دوست دارم و این فیلم هم انتهای تخیل بود . داشتم با هیجان تماشاش میکردم که دوباره صدای زنگ خونه رو شندیم . به ساعت روی دیوار نگاه میکنم 10 بود . میدوم سمت اتاق و در می بندم . اما صدای زنگ در قطع نمی شه و مدام زنگ میزنه . نمی دونم کی پشت در ولی هر کی هست خیلی عجله داره . می دونستم اون نیست که اگه بود در و با کلیدش باز میکرد و می اومد تو . آهسته در اتاق و باز می کنم و با ترس و لرز می رم سمت در . پشت در وایمیستم
- کیه
صدای زنگ قطع نمی شه و کسی هم جواب نمی ده و زنگ مدام میخوره ، شاید کسی پشت در نیست و زنگ اتصالی پیدا کرده . به هوای اینکه زنگ اتصالی پیدا کرده در و باز میکنم و سرمو میبرم بیرون تا زنگ رو نگاه کنم که سه تا پسر جوون و روبروم می بینم .
کیاوش
ماشین و پارک میکنم ، از ازدحام زیاد ماشین و البته ماشین پلیس تو پارکینگ تعجب میکنم .
ماشین و پارک میکنم و میرم سمت آسانسور دکمه همکف رو میزنم .
چند نفری دمه نگهبانی وایستادن و دارن با پلیس ها صحبت میکنن . دنبال آقای احمدی نگهبان ساختمون میگردم
- سلام آقای مهندس
برمیگردم عقب
- سلام
اشاره ای به پلیس ها میکنم
- مشکلی پیش اومده ؟
می یاد جلوتر
romangram.com | @romangram_com