#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_226

- اگه من نبودم ، تو الان داشتی زندگی تو میکردی

بازم دستم فشار میده . دستای من تو دستای کیاوش بود . داشت بهم دلگرمی میداد ، دلگرم میکرد که من باعث هچی نیستم ، من مقصر نیستم .

- خوب اگه منم نبودم تو الان زندگی خودتو داشتی

راست می گفت ، ولی اونقدر تو خانواده ی خودم فرق گذاشته بودن بین پسرا و من ، حالا احساس می کنم من که دخترم مقصر و چون سیاوش یه مردِ ، مقصر نیست . ولی این درست نبود . رادمان پسر عموی اونو کشته بود

دستش هنوز رو دستمه و داره با انگشتام بازی میکنه . خودش اینجاست ولی فکرش اینجا نیست . معذب از این حالت ولی تکون هم نمی تونم بخورم .

- من بهار و دوست دارم

تو دلم میگم : یه چیز جدید بگو اینو که همه میدونن

- ولی هیچ وقت بهش جدی فکر نکردم

آب دهنمو قورت میدم ، گفتم یه حرف جدید بزن ولی نه این حرفمو

- میر حسین وقتی بهم گفت باید با یه دختر ایل ازدواج کردم بهار و بهانه کردم تا بتونم از زیرش در برم ولی نشد . بهار برام جدی نبود ولی از اون روزی که به میر حسین اون حرفارو زدم یه جورایی می خواستم بهش ثابت کنم که حرفام راست بوده ولی در واقع هیچ وقت به بهار جدی فکر نکرده بود .

داشت این حرفارو به من میزد در صورتی که نگاهش سمت دیگه ی اتاق خیره به چیزی بود که من تو اون تاریکی نمی دیدم .

- بهار خیلی دور بود از ایده آل های همسر آینده ی منه

- امروز که داشت می یومد تو خونه شال از سرش افتاده بود

اینو میگم و خودم تازه می فهمم چه حرف احمقانه ای زدم . احمق ... احمق . تو حرف نزنی که نمیگه لالی . مثلا می خواستی بهش دلداری بدی با اون حرف بیشتر خودمو پیشش ضایع کردم با این افکار بچه گونم .

نگاهم میزنه و با لبخند سرشو تکون میده


romangram.com | @romangram_com