#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_206

نمی تونم به کیاوش فکر کنم ، هنوز ترس اومدن کیاوش و آبروریزی تو دلمه . چطوری می تونم بهش فکر کنم ......

کیاوش

مامان چند روزیه که اصرار میکنه تا بهار و ببینه ، با دیدنش مشکل نداشتم ولی نه تو خونه ، نه جایی که روژان هست ..

می دونستم مامان یه کارایی میخواد بکنه که اصلا به نفع من نیست ولی حرفی هم نمی تونستم بزنم . امروز قرار بود بهار ساعت 5 بره خونه ولی از بد روزگار من یه جلسه مهم داشتم و نمی تونستم باهاش برم . اگه می رفتم حالم بهتر بود و اونجوری میتونستم شرایط و کنترل کنم و از افتادن اتفاق های بد جلوگیری کنم ولی نمی شد که برم و قرار شده که بهار خودش ساعت 5 بره خونه .

امیدوار بودم که اتفاق بدی نیومده و روژان خونه نباشه .

دیدن و روبرو شدن اونا اصلا خوب نبود . واقعا نمی دونستم اصرار مامان واسه چیه ی. حرف حرف خودش بود و من هم نمی تونستم چیزی بهش بگم .

از یه طرف نگران حرف هایی بودم که مامان قراره به بهار بگه و از یه طرف دیگه نگران حرف هایی بودم که بهار قرار بود به مامان بگه و عکس العمل اونا چی بود .

مامان از بهار خوشش نمی یومد ولی شاید وقتی بهار و ببینه نظرش عوض بشه . امیدوار بودم که مامان یکم کوتاه بیاد . بهار دوست داشتنی بود و می تونست همسر خوبی برام باشه .

خودمم نمی دونم چطوری بهار وارد زندگی من شد و الان جزیی از زندگی منه . یه سری مشکلات داشتیم که امیدوار بودم بعد از ازدواج مشکلاتمون حل بشه ولی نمی دونستم قضیه روژان و چه طوری به بهار بگم .

بهار نمی دونست که من و روژان نمی تونیم از هم جدا شیم و این قضیه رو واسه من سخت تر می کرد . حاضر بودم روژان واسه همیشه تامین کنم ولی می دونستم که رفتن روژان از خونه مساوی بود با فهمیدن میر حسین و عواقب بعدی .

از اون روز که روژان اون حرف ها رو بهم زد هوشیار تر شده بودم . درست بود حسی به روژان نداشتم ولی روژان زن من بود و من نمی تونم قبول کنم که کسی از زن من خواستگاری کنن . یکی رو فرستادم پرس و جو و فهمیدم که دکتره کیه ی . البته زیاد سخت نبود که از آدم های میر حسین می پرسیدم ولی اونا رو از اون روز که فهمیده بودم هستن مرخص کرده بودم . نمی دونستم باید تو این شرایط چی کار کنم . آرمان یه سری پیشنهاد هایی داد و من فکر می کنم که بهترین بودند . از یه طرف نمی خواستم کاری با روژان داشته باشم و از یه طرف نمی تونم بی خیالش بشم . اون زن من بود و من باید مراقبش باشم .

از دایه پرسیده بودم تو کدوم بیمارستان کار میکنه و خودمم یه بار تا نزدیک اونجا رفته بودم ولی نمی دونستم برم اونجا چی بگم ، من شوهرش بودم و باید همه بفهمن روژان همسر منه..

امیدوارم امروز بد تموم نشه و اوضاع اونجوری که فکر می کنم پیش نره .

روژان

- مامان میشه من نیام ؟


romangram.com | @romangram_com