#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_201
- روژان ، میدونم کنار اومدن با شرایط سخته ولی چاره ای نیست
اشک هام می ریزن رو گونه هام . چه قدر از کلمه ی چاره نیست متنفرم .
- چرا من آخه ، تقصیر من چی بود
می یاد کنارم و از رو صندلی بلندم میکنه و با هم رو تخت می شینم و سرمو تو آغوش میگیره . به یه آغوش امن رسیده بودم . آغوشی که حتی مادرمم هم از من دریغ کرده بود
- کیاوش بد اخلاقه
سرمو نوازش میکنه ، دلم گرفته از این همه دل تنگی . دلم واسه مامان تنگ شده بود . دلم واسه قدیما تنگ شده بود . چرا این کار و کردن .. چرا ؟
- قلب مهربونی داره
- همش داد میزنه ، من نمی خوام اونو از بهار جدا کنم
اصلا جدا شدنش مهم نبود . مگه من می خواستم با اون باشم که دارم این چرتو پرت ها رو می گم .
- بهار خواه یا ناخواه از زندگی کیاوش میره . من به عنوان مادرش اجازه نمی دم با اینکه زن داره بره سراغ زن دیگه ای
دارم اشک می ریزم . ایدفعه نه به خاطر کیاوش . نه به خاطر آیندم . فقط به خاطر اینکه دلم واسه مامان تنگ شده بود . آغوش مادر کیاوش دلتنگم گرده بود
- کیاوش و دوست ندارم
هنوز داشت سرمو نوازش میکرد و آروم جواب حرف هایی رو که بهش می گفتم و میداد
- کیاوش پسر منه ، شاید باور نکنی ولی خیلی مهربونه ، اونم شرایطش تغییر کرده
- منو زد
romangram.com | @romangram_com