#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_198

- آره عزیزم ، منظورم اینکه واسه زندگیت چه برنامه ای داری

تو دلم میگم : می خوام بعد از اینکه درسم تموم شه واسه تخصص برم خارج از کشور و اونجا با یه مرد خوب ازدواج کنم . آخه من چه آینده ای می تونم داشته باشم در صورتی که الان تو خونه ی کیاوش ام .

- هیچی

- ببین روژان جان ، تو الان عروس منی و من واقعا دلم میخواد عروس من باشی نه فقط به اسم .

- متوجه نشدم

- بزار واضح تر برات بگم ، تو الان زن کیاوشی ولی اصلا رابطه ای با هم ندارید ، درسته

از خجالت سرخ می شم ، گفتم بگو ولی نه دیگه به این واضحی

- درسته

- من می خوام شما رو کنار هم ببینم ، با هم باشید

- من ...

به من ، من کردن افتادم ، چی داشت میگفت

- نترس عزیزم ، نمی خوای یه کاری کنم که تو اذیت بشی ولی می خوام شما با هم باشید و زندگی خوبی رو داشته باشید

این زن یادش رفته بود اخلاق گل پسرشو ، یادش رفته بود ولی من دیروز یادم نرفت که همه یه جوری تو بیمارستان نگاهم میکردن و چند نفری هم ازم پرسیدن صورتت چرا این ریختی شده و حالا من با اون باشم . در ضمن اون خودش یه نفر و داشت

هنوز سرم پایین بود ، خجالت می کشیدم ازش .

- ببینن روژان جان ، می دونم مادرت این حرفارو بهت زده ولی منم جای مادرت دوباره می خوام برات تکرار کنم . تا باید به مردت اجازه بدی نزدیکت بشه ، قبول دارم شما این رابطه رو خیلی بد شروع کردید ولی چند ماه گذشته و شما هیچ تلاشی واسه برقراری یه رابطه ی خوب نکردید . کیاوش پسر منه درست ، ولی توام مثل دخترم می مونی . من می خوام یکم بیشتر کنارش باشی


romangram.com | @romangram_com