#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_190
- خوب آخه اون بنده خدا از کجا می خواد بفهمه روژان شوهر داره .
- نمی بینه انگشتر رو تو دستش یعنی
- نکته سنجی خوبه کیاوش ، ولی نه در وضعیتی که تو داری .
رسیده بودیم به در قهو خونه
- برو دیگه پیش بچه ها آرمان ، فردا با هم حرف می زنیم
- اوکی داداش ، فقط مواظب باش امشب و کار دست خودت ندی
با هم دست می دیم و من میرم بیرون سمت ماشین . دستشو گذاشته رو داشبورد وسرشو گذاشته رو دستش . قفل و باز می کنم که بلند می شه و تکیه میده به صندلی . می شینم و ماشین و روشن می کنم .
راه رفته رو دور می زنم ولی ایندفعه با سرعت کمتری رانندگی می کنم . همونجوری که رانندگی می کنم شروع میکنم به حرف زدن
- چیزی بینتون هست ؟
- نه به خدا
- پس چی بود که نمی تونستی بگی
- چیزی نبود
- بود روژان ، من بچه که نیستم
- خوب ، من گفتم عروسی کردم ولی .. ولی خوب ، باور نکرد
شیشه ماشین و یکم میدم پایین ، از درون داغ شدم
romangram.com | @romangram_com