#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_187
- وقتی گفتی ازدواج کردی ، چی گفت
- هیچی
- روژان اون روی سگ منو بالا نیار به خدا یه کاری دستت می دم
- می خوام برم خونه
بود ، یه چیزی بود و روژان از این می ترسید . ترسشو احساس می کردم .
در ماشین و باز می کنم و از ماشین پیاده می شم ، هوای ماشین خیلی سنگین بود و من می دونستم اگه یکم دیگه اون تو بمونم باز یه مشکل دیگه با هم پیدا میکردیم . از ماشین که پیاده می شم دزدگیر و میزنم و درا قفل می شن و میرم سمت قهوه خونه .
یکم می مونم و یکم آب به صورتم میزنم . کلافه شده بودم .
- به به ، ببین کی اینجاست
- تو اینجا چی کار میکنی ؟
- به بچه ها یه سر اومدیم هوا بخوریم ، حالت خوب نیست کیاوش
- خوبم آرمان
- نیستی
دوباره آبی به صورتم می زنم تا از حرارت درونی ام کم کنم ولی کم نمی شه ، از زن من خواستگاری می کنن و بدتر از همه اینه که روژان داره یه چیزی رو پنهون میکنه .
romangram.com | @romangram_com