#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_183

- میدونم ، منم نمی خواستم . ولی دیگه اتقافی که افتادهه . من واقعا متاسفم

- فکر میکنی تاسف تو جای این کبودی ها رو کمتر می کنه

- نمی کنه ، می دونم که نمی کنه ولی خوب یکمم به من حق بده . شب کدوم کار آخه

چشمهاش شیشه ای شده ، برق یمزنه . سرشو برمیگردونه سمت پنجره .

- من زندگی خودمو داشتم تا وقتی اون موضوع پیش اومد . نمی خوام آزارت بدم و خودم آزار ببینم . یه زندگی آروم می خواستم ولی نشد

- متاسفم

زندگی من این بود . چه با داد و بیداد و چه با آرامش . پس چه بهتر که زندگیم و آرومی رو واسه خودم درست کنم

- ببین روژان . من از اولشم به همه گفتم ولی قرار گذاشته شده بودم و من مجبور بودم به خواسته ی اونا تن بدم ولی الان تو این شرایط قرار داریم . تو این چند ماه هر دومون کوتاهی کردیم و نتیجه اشم دیدیدم ولی از الان به بعد نمی خوام به کسی جواب پس بدی

- یعنی چی

- نمی خوام تا دهن باز میکنی اسم میر حسین بیاد بیرون . اون پدربزرگمه درست ، بزرگ خاندانه درست ، احترامش واجب درست ولی دوست ندارم تو زندگی که خودش به زور تحمیل کرد بهم دخالت کنه

- تحمیل شده ، تحمیل شده . فقط به تو تحمیل نشده ، به منم تحمیل شد . مگه کسی از من پرسید می خوام یا نه . مگه کسی بهم اجازه داد حرفی بزنم یا نه . که حالا هی میگی تحمیل شد

- درست می گی . تحمیل شد به هر دومون . ولی الان دیگه راهی واسه برگشت نداریم .

- یه راه داریم

تکون میخورم و دستمو دور فرمون می پیچم

- چه راهی ؟


romangram.com | @romangram_com