#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_176

- خواهش می کنم ، این چه حرفیه ، خونه ی خودتونو

- آره عزیزم ، خونه ی پسر هم مثل خونه ی خود آدم می مونه ، ولی خوب خانم این خونه تویی

من خانم این خونه بودم ، بامزه بود حرف هاش .

مهربون بود ، خوب رفتار می کرد ، هر حرکتش انگار عجین شده بود با خوبی . من که از اطرافیانم خیری ندیدم و محبتی ندیدم الان رفتار این زن برایم یه جورایی عجیب بود ولی از نوع خوبش .

دایه هم یکم بعد رفت تا استراحت کنه و من تو پذیرایی موندم ، تا یکم تلوزیون نگاه کنم . به امروز فکر می کردم ، بر خوردم با مادر کیاوش ، حرف هایی که خیلی راحت بهم می زد و حرف هایی که من بهش زدم ، محبت کردناش . فکر می کنم ، به فردا فکر می کنم که با این قیافه چه جوری می خوام برم بیمارستان . با این قیافه نمیشه بگم تصادف کردم ، چی بگم آخه . بی خیال خوب می گم با شوهرم دعوا کردم ، خوب واقعا هم همین بود

ولی یه جورایی ناراحت کننده بود ولی من چیزای خیلی بدتری هم پشت سر گذاشته بودم .

تو اوج فیلم نگاه کردن بودم که تلفن خونه زنگ خورد ، سریع دویدم سمت گوشی تا صداش دایه و خانم و بیدار نکنه .

- بله

- الو روژان

کیاوش بود ، آخه اینم شانسه من دارم

- بله

- سلام ، خوبی ؟

- سلام

آخه به تو چه که من خوبم یا نه ، عالی ، عالی ام با کارای دیروز جناب عالی

- مامان اون اطرافه


romangram.com | @romangram_com