#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_171

- نه

- اگه نبخشیش حق داری ولی دیروز خیلی عصبانی بود ، البته اینم بگم کاش زودتر در جریان میزاشتید که سر شیفت بودی

- من ، فکر می کردم می دونن

از جاش بلند میشه و می یاد کنار من جای دایه رو اشغال می کنه .

- نمی دونست بچم ، ولی خوب دیگه گذشته منم خیلی باهاش بحث کردم ، خیلی اشتباه کرده رو تو دست بلند کرده

مادر کیاوش داشت طرف منو می گرفت و به کیاوش جلوی من بد و بیراه می گفت .

دستشو دراز میکنه ، گردی چشمام لحظه به لحظه داره بیشتر میشه . دستشو میکشه جایی که کبود شده رو صورتم

- الهی بمیرم ، کاش همون موقع یخ میزاشتی اینجوری کبود نمی شد

چه قدر دلش خوش بود . من تو اون لحظه داشتم جون میدادم کی فکر یخ گذاشتن بود .

- منو مثل مادر خودت بدون عزیزم . درسته تو شرایط خیلی بدی وارد خانواده ما شدی ، ولی خودتم می دونی که چاره ای نبود و گرنه تو از خانومی و خوشگلی چیزی کم نداری

مادر ، الان اون مادر کجاست که ببینه چه به روز من اومده ، مهم اینه که پسراش دور و برش باشن حالا من کجام براش فرقی نمی کنه . راست می گفت ، اونم شرایط بدی داشت . یه طرف من و خانوادم بودیم و یه طرف دیگه کیاوش و خانواده اش . هر کدوم یه جورایی زخم دیده بودیم ولی سهم من از این زخم از همه بیشتر بود ،بیشتر از همه .

- ممنون

- تشکر لازم نیست روژان تو الان عروس منی

راست می گفت ولی خندم گرفته بود .

- شنیدم پزشکی می خونی


romangram.com | @romangram_com