#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_147
- همه باید حد خودشونو بدونن . باید بفهمه داره با کی حرف می زنه . من مسئول کارای اشتباه پسر اون نیستم که . اگه یه بار دیگه این موضوع رو پیش بکشه یا نگاهش جوری باشه منم جور دیگه ای برخورد میکنم .
- باشه ، باشه تو بیا بشین . چند ساعت همش داری حرص میخوری
عصبانی بودم . باهام رو بازی نکرده بودن و چیزهایی فهمیدم که تو اون شرایط اصلا خوب نبود . میرم سمت کتم و گوشی مو از تو جیبم در می یارم بیرون .
مامان داره با تعجب نگاهم میکنه
- میخوام به دایه زنگ بزنم ، الان نگران میشه
شماره خونه رو میگیرم و چند دقیقه بعد صدای گرفته ی روژان و می شنوم .
- بله
دستمو مشت میکنم و از حماقت خودم خجالت می کشم
- روژان
مامان هنوز داره نگاهم میکنه با ببخشیدی میرم داخل اتاق خواب . سکوت کرده . سکوتش آزار دهنده است . اگه می دونستم ، اگه تو بی خبری نبودم اتفاق صبح نمی افتاد . عصبی بودم و شب تا صبح به این فکر میکردم که کجا بوده و چی کار میکرده . تا خود صبح هزار بار به خودم بد و بیراه گفتم که گذاشتم سر رشته ی زندگیم از دستم در بیاد و صبح با اومدنش طاقتم تموم شد و اون سیلی ها کار خیلی احماقانه ای بود .
- بله
واقعا الان میخواستم چی بهش بگم ، بگم که متاسفم ، آره . باید همین رو می گفتم . کار اشتباهی کرده بودم و الان باید عذرخواهی میکردم هر چند که ممکنه با عذر خواهی کاری مشکل حل نشه .
سخت بودم بگم ولی باید انجامش بدم .
- معذرت میخوام ، کار احقانه ای کردم
در برابر معذرت خواهیم فقط سکوت میکنه . کاش که یه چیزی بگه ولی هیچی نمیگه .
romangram.com | @romangram_com