#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_110
- اومدیم نگهبان گفت آقای مهندس کلید ها رو دادن که بدم به شما . ما رو میگی ، گفتیم مهندس کیه . گفت آقای بختیاری دیگه . راستی مهندسه ؟
همونجوری که چای میخورم سرمو تکون میدم . خودمم نمی دونم اون کیه . کاش دایه بود تا حداقل ازش می پرسیدم .
- چت شده بود می گفت حالت بد شده
یاد دیشب ، یاد اون پسرا ، یاد تنهاییم ، یاد کیاوش ، یاد ترسم وقتی که دیدمش ، یاد نگهبان....
قضیه رو تعریف میکنم . همه چی رو گفت حتی فکرهایی که کردم و گفتم نزاشتم حرفی تو دلم بمونه . اونقدر گفتم تا سبک شدم ، اونقدر گفتم که چیزی رو جا ننداختم .
چشمهای گلسا رو میدیم که رنگ تعجب به خودش گرفته اما سحر با جمله های وای، نه بابا ، دروغ میگی ، تعجبشو نشون میداد .
- وای روژان اصلا باورم نمیشه اونجوری که تو میگی باشه ؟
آروم میگم :
- خودمم هنوز باورم نمیشه اون مرد کیاوش باشه .
سحر با تردید میگه :
- حالا شاید یه نفر دیگه بود .
به اخم جواب سحر و میدم
- آخه یه آدم غریبه کلید خونه رو از کجا داره ، تازه احمدی هم گفت همسرتون . ...... کجاست ؟
- با دوستشون رفته بودن بیرون
- دوستشون کیه
romangram.com | @romangram_com