#رز_سیاه_پارت_134
درد رو تشدید میکنه. و تومور رو مجبور به پیشرفت میکنه.
موقعه ایی که درد به سراغتون میاد چه علامی دارید؟
_سر گیجه و درد شدید. کوچکترین صدای اطرافم دردم رو بیشتر میکنه. انگار که....
ادامه داد...
_انگار که توی سر شما اتفاق میوفته؟
_دقیقا... خیلی وحشت ناکه تحملش خیلی سخته.
خندید و چیزی روی کاغذ نوشت.
_شما که انقدر کم طاقتی مراعات حالت رو بکن. تا درد به سراغت نیاد . اخرین باری که دکتر رفتی کی بوده؟
سرم رو پایین انداختم... جوابی نداشتم.
حامد_ هفته گذشته...
با تعجب بهش نگاه کردم....
_بسیار خب دوز دارو ها رو بالا تر میبرم و یه ارام بخش مینویسم.قبل از خواب مصرف کنید حتما .
حتما خواب کافی داشته باشید.
بیخوابی سر درد رو تشدید میکنه. سعی کنید مراعات کنید تا سردرد نگیرید.
عصبی نشید سعی کنید خونسرد باشین و ارامش خودتونو حفظ کنین.
هر ۱۵ روز یکبار برای چکاب مراجعه کنین. و تحت نظر باشین.
روبه حامد ادامه داد:
_شمام بیشتر مراقب همسرت باش حامد خان.
با شنیدن لفظ همسر عصبی پلک هامو روی هم فشار دادم...
بعد از تموم شدن توصیه های دکتر حامد گرم خدا حافظی کرد و دوشادوش هم خارج شدیم.
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۰]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت207
توی راه برگشت به خونه هیچ حرفی بینمون زده نشد.
مثلا قهر کرده بود!
دور تا دور مچم به سیاهی میزد و کبود شده بود.
بجای اینکه عذر خواهی کنه یه چیزیم طلبکار بود!
پرو!
به محض توقف ماشین پریدم پایین و به سمت ویلا رفتم.
هانیه در رو باز کرد...سلام ارومی گفتم و از کنارش رد شدم.
دور تا دور خونه رو چشم زدم .
خبری از نازنین نبود! بهتر!
بلند عطیه رو صدا زدم.
_عطیه خانوم
_اینجام دخترم بیا...
با لبخند به سمت اشپزخونه رفتم.
_سلام.
_سلام به روی ماهت...
_چیکار میکنید؟
_کار همیشگی ....آشپزی...
یه کاسه از توی جا ظرفی برداشت و به سمت خروجی رفت.
_کجا میرین؟
_میرم زیر زمین ترشی بیارم.
_خب بدین من بیارم... شما برای پاتون
ضرر داره.
کاسه رو به دستم داد و گفت:
_خدا خیرت بده دخترم ... انتهای حیاط یه در ابی رنگه وارد که شدی کلید برق درست سمت راستته؛ دستتو کا روی دیوار بچرخونی پیداش میکنی.
حدود ۶ تا بشکه درشت انتهای اتاق هست که توش ترشیه عزیز دلم .
به سلیقه خودت یه کاسه پر کن و بیار.
سری به نشونه فهمیدن تکون دادم و به سمت حیاط رفتم.
romangram.com | @romangram_com