#رز_سیاه_پارت_130
_دیشب قبل شام دوش گرفتم وقت نشد خشکشون کنم.
_اشتباه کردی خوب... علت دردت همینه .
_الان بجای سرزنش کردن من یکاری بکن .
بازوهامو فشار داد و مجبورم کرد دراز بکشم.
_اروم باش صبر کن الان قرصتو میارم.
صدای در اتاق اومد و بعد سکوت توی اتاق پیچید!
مثل مار به خودم میپیچیدم . دردم هر لحظه بیشتر میشد.
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۰۶]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت200
دوباره صدای در اتاق اومد و تخت تکون خورد.
اما با کمال تعجب صدای عطیه خانوم رو شنیدم.
_پاشو دخترم بلند شو این دمی رو بخور حالت خوب میشه.
بلند شو دختر قشنگم...
هانیه_چیشده؟ رز حالت خوبه؟
حامد_هییش داد نزن سرش درد میکنه.
نیم خیز شدم و لیوان رو از دستای عطیه گرفتم.
_ممنونم...
_خواهش میکنم دختر قشنگم ؛تا اقا گفت حالت بد شده تندی اومدم بالا...
_ببخشید؛زحمتتون دادم.
_اشکالی نداره من همیشه این ساعت واسه نماز صبح بیدارم.
با تعجب گفتم:
_مگه ساعت چنده؟!
حامدنگاهی به ساعتش انداخت و گفت:
_4:28دقیقه!
شرمنده نگاهی به همه انداختم .
_واقعا معذرت میخوام،خوابتونو بهم زدم.
هانیه کنارم نشست و گفت:
_این چه حرفیه عزیزم کار خوبی کردی.
نگاهی به عطیه خانوم انداختم. زن مهربونی بود و چهره ارومی داشت.
گوشه چادرش رو توی دستم گرفتم و بوییدم.
_میدونستی شما خیلی شبیه مادرمی.
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۰۸]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت201
لبخند محوی زد و دستشو روی دستم گذاشت.
دختری به زیبایی تو چرا باید از مادرش دور باشه...
با بغض خندیدم ؛قطرات اشکم از گوشه چشم چکید...
_مادر من مرده ...
چهرش رنگ غم گرفت و دستش رو روی صورتم کشید...
سرم رو روی پاهاش گذاشتم و چشم هامو بستم.
صدای مهربونش توی گوشم پیچید...
_غصه نخور دختر قشنگم... مرگ حقه... الان دست مادرت از دنیا کوتاس براش دعا کن؛ اون الان یه چشمش دنبال توه دخترم.
مادرا همیشه مراقب بچه هاشون هستن . حتی اگه کنارشون نباشن...
لب هامو روی هم فشار دادم... تن غرق خون مادرم جلوی چشم هام رنگ گرفت.
نه مرگ حق مادر من نبود... تنها شدن حق من نبود....
بغضم با صدا شکست و از ته دلم گریه کردم.
نوازش اروم عطیه رو روی موهام حس میکردم.
درد من هیچوقت اروم نمیشد.
هیچ کس برای من مادرم نمیشد...
هیچ مرحمی برای درد و اتیش درون من وجود نداشت.
romangram.com | @romangram_com