#روز_قضاوت_پارت_165
- درست دیگه چه جوریه؟ بهت می گم الان خونست و حالشم خوبه.
- بگو جون طلعت...
- والله بالله خوبن. ای بابا راستی یک خبر دیگه. آقا جانت یکی دوماهیه که تلفن کشیدن. چند روز پیش ربابه را دیدم اون گفت... نمی دونی با چه زبونی شماره را گرفتم. حالا یادداشت کن تا بهت بدم.
- راست می گی؟ بگو حفظ می کنم.
- منم تا چند ماه دیگه تلفن دار می شم. این قدر بهت تلفن بزنم تا پدر احمدی در بیاد. حریف مادرش که نمی شم....خوب دیگه کاری نداری؟
- نه مهری جان. خیلی از لطفت ممنونم. راستی حامله نیستی؟
- بر بابا دلت خوشه. من چی می گم ، تو چی می گی. حالا بزار همین یکی را که زاییدم بزرگ کنم بعد.
- خیلی خوب، دستت درد نکنه که زنگ زدی. به شوهرت سلام برسان . خداحافظ.
romangram.com | @romangram_com