#رقاص_های_شیطون_پارت_121
با خوشحالي رفتيم روي پل ........... منظره ي پل و رودخونه تو شب زيبايي خاصي داشت
چهار تا مجسمه هم شكل اونجا بود ... دوتا يه سر پل دوتا هم اون سر پل
همه چراغوني بود و خيره كننده ..... چند كشتي اونجا لنگر انداخته بودن ........ رفتم وسط پل ايستادم ..... لبخند عميقي زدم و دور خودم چرخيدم .... چند نفري اونجا بودن و كنار ل ايستاده بودن
رفتم كنار پل و به نرده هاش تكيه دادم .... حواسم به بچه ها نبود و تو حال خودم بودم ...... با حس كسي كنارم حواسمو جمع كردم و برگشتم ...شروين با لبخند بهم خيره شده بود . سري براش تكون دادمو گفتم:بچه ها كجان؟
به سمتي اشاره كرد .... به همون سمت برگشتم و به بچه ها كه در حال بازيگوشي بودن و تو سر و كله هم ميزدن .... خنديدم و همراه شروين رفتم سمتشون
كنار هم نشستيم و مشغول خوردن خوراكيامون شديم .....يكم به رودخونه خيره شديم .... سوار يكي از كشتيا شديم و دور زديم واقعا زيبايي اين رودخونه و پل از رود سن بيشتر بود
چندتا عكس زيبا هم گرفتيم و برگشتيم تو ماشينامون .... راه افتاديم سمت خونه
خستگيم در رفته بودو انرژيم بيشتر شده بود ... آهنگي گذاشتم و صداشو زياد كردم و با بچه ها مشغول دست زدن و خوندن شديم .................
بازم سر راه غذا گرفتيم و رفتيم خونه ... تصميم گرفته بوديم امشبو تا صبح جشن بگيريم بلاخره هر چي نباشه رفتيم فينال ديگه
دخترا زير اندازي انداختن تو حياط و همه نشستيم ... اول از همه غذامونو با شوخي و خنده خورديم
باز مثل هميشه من زودتر از بقيه غذامو تموم كردم و منتظر بهشون خيره شدم .... ايندفعه هم مثل هر دفعه اميد سرم غر غر كرد كه نگا نكن از گلوم پايين نميره
سرمو انداختم پايين و به فكر فرو رفتم ..... با قرار گرفتم چيزي كنارم برگشتم ... ساناز گيتارمو گذاشته بو كنارم
اخمي كردم و گفتم:باز دوباره چي ميخواي؟
لبخند زد و گفت:آهنگ
سري از روي تاسف براش تكون دادم و گفتم:ول كن بابا
كل خواهش و تمنا كرد تا بلاخره قبول كردم كه بزنم ...... بچه ها هر كدوم درخواست آهنگ ميدادن
خنديدم و گفتم:خيله خب خيله خب خودم يه چيزي ميخونم ديگه إإإإإإإإإ
romangram.com | @romangram_com