#رقاص_های_شیطون_پارت_120


برگرو داد دست شروين و رفت ............ نفس عميقي كشيدم و رو به بچه ها گفتم:موافقين بريم ددر دودور

سيمين خنديد و گفت:من پايتم

سوگل:منم كه طابع جمــــــــــــع

ساناز:منم كه ديگه نوكر همتون

اميد :منم كه اگه غذا باشه صد رد صد هستم

با اين حرفش هممون خنديدم و من منتظر بهع بقيه خيره شدم

دانيال و مهدي هم گفتن:ما كه هستيم

سامان و سپيده لبخندي بهم تحيول دادن و گفتن:ما هم هستيم

فقط مونده بود كيلا و شروين ..... برگشتم سمتشونو گفتم:شما دوتا چي؟

شروين يكم فكر كرد و گفت:منم ميام

كيلا هم به آلماني گفت:با تو حتما

خنديدم ...... همراه بچه ها از ساختمون خارج شديم ........ پيش بسوي خوشــــــــــــــي

هر كدوم سوار ماشيناي خودمون شديم و راه افتاديم .... از بس رقصيده بودم حال كورس گذاشتنو نداشتم ...... تا محل مورد نظرمون فقط آهنگ گذاشتم و تو سكوت رانندگي كردم

محل مورد نظرمون پل الکساندر سوم بود زيبايي خيره كننده اي داشت منكه عاشقش بودم تعريفشو شنيده بودم اما تا حالا نرفته بودم

سر راه چند نوع خورراكي و نوشيدني خريديم و به راهمون ادامه داديم...اي كاش ميشد الان ايران بودم ميرفتم پارك جنگلي هي دنيا

وقتي رسيديم ماشينو يه جاي مشخصي پارك كردم و پياده شدم .... ماشين كيلا و شروينم پشت سرم پارك كردن


romangram.com | @romangram_com