#پرنسس_مرگ_پارت_204
من:جدی!به این زودی؟
موریا:با این اژدهایی که من می بینم اصلا چیز عجیبی نیست!
سوفی:موریا درست می گه اما مسئله مهم چیز دیگه ایه.به محض این که پامون به زمین برسه باید کارمونو شروع کنیم.شما ها حاضرید؟
من:من که همیشه آمادم!
موریا:منم همین طور!
سوفی:خوب پس حله دیگه. آخه می دونید چیه!؟بعضی وقتا فکر می کنم خودمون سه تا چقدر شبیه سه تفنگ داریم!
من:آره!حق با توئه!یادم باشه یه اسم خوب واسه گروهمون انتخاب کنم!
سوفی: آره اگه یه اسم داشته باشیم که دیگه عالی می شه!
من:از عالی هم عالی تر اما بهتره بحث رو تا همین جا نگه داریم.انگاری داریم فرود میایم!
اینو گفتم و محکم خودمو به موریا که بین منو سوفی بود چسبوندم.اژدها هر لحظه شیب بیشتری می گرفت و به زمین نزدیک تر می شد.با نزدیک شدنش سطح زمین ناگهان بال هاشو باز کرد و نزاشت به زمین برخورد کنیم.به آرومی روی زمین قرار گرفت و فرود اومد.شنل پوش پیاده شد و گفت:
شنل پوش:سواری دیگه بسه!بیاید پایین!
romangram.com | @romangram_com