#پرنسس_مرگ_پارت_202
سوفی:فکر نکنم!
من:پس اینو ببند!
پارچه ای که همیشه توی جیبم می زاشتمو بیرون آوردم و بهش دادم.به چشماش بست و نفس عمیقی کشید:
سوفی:مرسی!
من:خواهش می کنم.
سوفی خیلی آروم جوری که فقط من بشنوم گفت:
سوفی:به نظرت نقشمون می گیره؟
من:نمی دونم.شاید آره شایدم نه.بستگی به این داره که چقدر شانس بیاریم.
سوفی:خوب پس باید منتظر هر اتفاقی باشیم.
من:اهوم...باید هر خطر احتمالی رو در نظر داشته باشیم.هر چیزی که ممکنه نقشه ما رو به هم بریزه.
سوفی:آره.حق با توئه.
romangram.com | @romangram_com