#پرنسس_مرگ_پارت_201
سوار شدم و شنل پوش هم بعد از من سوار شد.دوباره سوت زد اما این بار آروم تر.اژدها با شنیدن صدای سوت بال هاشو باز کرد و به یک باره به آسمان جهید.می تونستم بگم سرعتش حتی از موریا هم بیشتر بود.سوفی به خاطر این حرکت ناگهانی یه جیغ بلند کشید که گوش من صدا داد:
من:چه خبرته؟چرا جیغ می زنی؟
سوفی:من...من از ارتفاع...می..می ترسم!
من:خجالت بکش!تو بال داری دیوونه!
سوفی:بال هام به چه دردم می خورن وقتی بلد نیستم پرواز کنم!
من:چییییی!تو پرواز کردن یاد نگرفتی!پس چطور وقتی داشتیم خونه مادربزرگت می رفتیم پرواز کردی؟
سوفی:اون موقع یه ورد موقتی پرواز خونده بودم که ترس رو هم از بین می برد.
من: وقتی می گم دیوونه ای باور کن!
سوفی:این حرفا رو ولش کن.یه کاری کن من چشمم به پایین نیوفته!
من:اگه یه پارچه به چشمت ببندم چی؟بازم می ترسی؟
romangram.com | @romangram_com