#پرنسس_مرگ_پارت_193
سوفی:پس چی!فقط نامرد خیلی شانس آورد که یه در بینمون بود!
من:آره جون عمت!
سوفی:من عمه ندارم!
من:حالا هرچی.بگو ببینم وکیل واسه چی می خواستی؟ما که می خوایم فرار کنیم!
سوفی:د نه دیگه!تو نمی فهمی!اینو واسه این گفتم که یه وقت بهمون شک نکنن!
من:از چه رو؟
سوفی:از این رو که اونا فکر می کنن ما می خوایم با وکیل بی گناهی مونو ثابت کنیم و فکرشون منحرف می شه به اون سمت!دیگه نمی گن اینا می خوان فرار کنن!
من:بابا پروفسور!یه وقت دوباره این قدر فکر نکنی می ترسم مغزت آتیش بگیره!
سوفی:نگران نباش.تو اگه منو دق ندی مغز من همچنان سالم می مونه!
من:حالا من شدم آیینه دق تو!
romangram.com | @romangram_com