#پرنسس_مرگ_پارت_191
در همون لحظه صدای یه نفر از پشت در شنیده شد که احتمالا یکی از سربازا بود:
سرباز:چیه؟چی می خوای؟
سوفی:می شه یکم غذا واسه دوستم بیاری!خیلی وقته چیزی نخورده!ممکنه از بین بره!
سرباز:نمی شه!من اجازه ندارم به این سلول چیزی بدم!
سوفی:خواهش می کنم!داره از معده درد می میره!معدش خیلی وقته خالی مونده!
سرباز:گفتم که!من اجازه هیچ کاری رو ندارم!
سوفی:د لعنتی مگه چند لقمه غذا چیکارت می کنه که این طور بزرگش می کنی!
دیدم اوضاع داره کم کم وخیم می شه و الانه که سوفی قاطی کنه پس صداش زدم:
من:سوفی!بیا فایده نداره!
سوفی:اما لیا!
romangram.com | @romangram_com