#پرنسس_مرگ_پارت_167
من:باشه خانم موثر!حالا لطفا قدم رنجه کنید وارد شید! زیاد وقت نداریم!
پشت چشمی ناز کرد و وارد غار شد و همون طور غر زد:
سوفی:وقت نداریم!وقت نداریم!فقط بلده همینو بگه!من این همه زحمت کشیدم !جوابم اینه!نه توروخدا!جوابم اینه!
از غر زدناش حتی موریا هم سعی داشت جلو خندشو بگیره.کسی نیست بهش بگه این غرزدنای تو به جز این که مغز منو می خوره فایده ی دیگه ای هم داره یا نه!فقط بلده بناله!یه دفعه یه کار مفید انجام داده انگار شق القمر کرده!خدا به داد شوهر بیچارش برسه!نمونه واقعی شکنجست!
فکر آخرمو به زبون آوردم:سوفی تو یه شکنجه گر قهاری!
سوفی:آره.واسه درست کردن کسایی مثل تو.
به همراه موریا پشت سرش حرکت کردم:من!چرا من؟تو اول خودتو درست کن بعدش منو!
سوفی:نه دیگه!گفتن اول به امور بقیه برسید بعدش خودتون.تو نسبت به من اولویت داری !
من:آره.راست می گی!از اونجایی راست می گی که تو رو واسه دوستی انتخاب کردم.
سوفی:یه جوری می گه انتخاب کردم انگار شوهرشو انتخاب کرده!
romangram.com | @romangram_com