#پرنسس_مرگ_پارت_156
من:چیکار می کردم!؟اون روی من ورد گذاشته بود!نمی تونستم دستوراتشو انجام ندم!الانم فرار کردم دیگه چرا گیر می دی؟
سوفی:باشه.اصلا من دیگه چیزی نمی گم.
من:خیلی خوب.نمی خواد قهر کنی!به جاش بهم کمک کن کریستال سیاه جور کنم!
سوفی:کریستال سیاه!همونی که تو غار وهم پیدا می شه؟!
من:آره.همون.واسه ساختن قصرم بهش نیاز دارم.
سوفی:تو دیوونه شدی؟! می دونی چقدر از اون غار محافظت می کنن!حتی نمی تونی یه ذره از اون کریستال برداری!
من:می دونم.اما به اون سنگ نیاز دارم.بدون اون نمی تونم قصرمو بسازم!
سوفی:کاری که می خوای بکنی حماقت محضه!
من:درسته ولی من چاره ای ندارم!خواهش می کنم کمکم کن!
سوفی:باشه.ببینم چیکار می تونم واست بکنم.
من:مرسی واقعا!تو دوست خیلی خوبی هستی!
romangram.com | @romangram_com