#پرنسس_مرگ_پارت_122

من:تو کاره ای نیستی که بخوای منو ناامید کنی!

رایان:واقعا!پس اون کی بود که یه ماه تمام به من پادشاهم سرورم می گفت!مطمئنا عمه ی من نبود!

من:اصلا بحث با تو فایده نداره!می رم بیرون هوا بخورم.

رایان:هی!صبر کن!کجا؟

من:می خوام برم جهنم!نکنه می خوای بیای!

رایان:فعلا واسه جهنم رفتن تو زوده!برو سالن مبارزه.رونیا منتظرته!

من:وای رونیا!اونو کلا یادم رفته بود!پس من رفتم.

رایان:برو.فقط یادت باشه.20 روز دیگه بیشتر تا جنگ باقی نمونده!تا اون روز باید همه چیو یادش بدی!

من:خیلی خووووب!چند بار می گی!یه دفعه گفتی فهمیدم دیگه چرا هی تکرار می کنی!

رایان:نکه تو خیلی حافظه خوبی داری واسه همین!

من:ببین!من نمی خوام با هات دعوا کنم خودت نمی ذاری!بس کن دیگه!

romangram.com | @romangram_com