#نقطه_سر_خط_پارت_97

با تقه ای به در واردِ دفتر دکتر خواجه شدم.

باز هم همون اتاق یک دست سفید و بدونِ پنجره و میزی که این بار از کاغذ و کتاب کاملا به هم ریخته بود.

لبخندی به پهنای صورت زد و نیم خیز به نشانه ی احترام روی صندلی بلند شد. و با سلامی گرم و دستی که به سمتِ کاناپه ها برای نشستنم اشاره شده بود، جوابشو دادم.

با احساسِ لرزشِ گوشیم، از جیب بیرون کشیدم و با لبخندی که فقط خودم می دونستم لبخند نیست گفتم: اینجا چه خبر شده؟

تیلیه ی چشماش روی عسلیِ چشمام ثابت موند، الهام می گفت آدمایی که چشماشون مشکیه، آینده نگرای خیلی خوبین. ولی به نظرِ من نگاه های یک دست سیاه، سگ داشت و ولت نمی کرد. آدموو فقط می ترسوند.

صدای محکم و مردونه اش، منو از فکرایی که این روزا یادم رفته بود چطور مهارشون کنم بیرون کشید

--خبری نیست و با لبخندی ادامه داد: دارم روی یه طرح کار می کنم، می تونم رو کمکت حساب کنم؟

لبهامو واسه اینکه عریضه ی دوستانه خالی نمونه از هم فاصله دادم و گفتم: اگه کمکی ازم بربیاد چرا که نه.

حینی که برگه هاشو زیرو رو می کرد تا کاغذ موردِ نظرشو پیدا کنه، پیامِ دریافتی از الهامو باز کردم: ماری، زنگ زدن که مدارک هلال احمرو دارن می دن، هر وقت تونستی برو مدارکو بگیر. راستی راحیل می گه من از داروی اصلی برای گروه دارونما استفاده نکردم.

زیر لبی زمزمه کردم: شما دوتا گفتین و منم باور کردم.

--اتفاقی افتاده؟

متعجب از سوالش با خودم فکر کردم یعنی اینقد بلند حرف زدم؟ و آروم زمزمه کردم: نه طوری نیست.

با اوهومی درحالیکه برگه ها رو تحویلم می داد گفت: این طرح تخمینِ بارِ اقتصادیِ برنامه یِ ملی غربالگری PKU (بیماری فنیل کتونوریا) هستش.

با زیر و رو کردنِ لیست آماری، گفتم: این برنامه که تو سه تا از استانای کشور به صورتِ آزمایشی فعلا در حالِ انجامه، می تونیم از داده های این استانا بار اقتصادی رو تخمین بزنیم.

با نچی، تکیه اشو به صندلی داد و در حالیکه داشت با قلمش بازی می کرد گفت: ما این کارو قبلا برای هیپوتیروئیدی (کم کاری تیروئید) انجام دادیم، ولی هزینه ها عملا سه برابر اون مقداری شد که پیش بینی کرده بودیم.

-خب حتما فرمول بندیتون اشکال داشته. تنها راهِ تخمین بار اقتصادی یه برنامه در سطح ملی، همین برنامه های آزمایشین.


romangram.com | @romangram_com