#نغمه_عشق_پارت_100

حامد:راستش نمی دونم از کجا شروع کنم.

_راحت باش.

حامد:تو از من بدت میاد؟منظورم اینه که چه احساسی نسبت به من داری؟

_برای چی می پرسی؟

حامد:کنجکاوم بدونم.

-خب.تو پسر خوبی هستی و مهمترین امتیازت اینه که می شه بهت اعتماد کرد.

لبخندی زد و دیگه هیچی نگفت که من گفتم:

_فقط همینو می خواستی بدونی؟

حامد:باشه برای بعد.الان هردو خسته ایم.

_ حامد ؟تو چی؟چه احساسیب نسبت به من داری؟

حامد:خب منم ازت خوشم میاد.هم خوشگل،هم مهربون،هم محکم و هم صبور.

_پس چرا...چرا ازم خواستگاری نکردی؟

خندید و گفت:

_اگه می کردم بهم جواب مثبت می دادی؟

_خب معلومه نه.

حامد:پس برای چی باید ازت خواستگاری کنم؟!در ثانی خودت گفتی من برات مثل برادر نداشته ات هستم و یه برادر که از خواهرش خواستگاری نمی کنه.می کنه؟

_آره حق با توئه.

حامد:اگه...اگه هیچ وقت امید برنگرده تو بازم ازدواج نمی کنی؟

_نه.

حامد:چرا؟

_چون امید رو دوست دارم و بهش قول دادم منتظرش بمونم.

اشک تو چشاش جمع شد و با بغض گفت:

_آدمایی مثل تو خیلی کم پیدا می شن.

دیگه هر دو هیچی نگفتیم و تو سکوت به خیلی چیزا فکر کردیم.من به امید ،به آینده،به حامد و حامد که نمی دونم به چی داشت فکر می کرد.

"سرمو بلند کردم. حامد کی بود؟چرا درباره اش نغمه به من چیزی نگفته بود.الان کجاست؟شب از نیمه گذشته و هنوز خواب نتونسته به چشای من راه پیدا کنه. نغمه خوبم منو ببخش برای همه چیز.دوباره دفتر رو باز کردم و شروع به خوندن کردم"





اون شب حامد من و رسوند خونه و بعد خودش با تاکسی رفت.با وجود حامد تنهایی رو کمتر احساس می کردم.احساس می کردم یه نفر هست که همیشه حامی و پشتیبان من باشه.باز شب فرا رسید و باز ماه تو دل آسمون پیدا شد.رو به روی ماه نشستم و خوب نگاش کردم.سعی کردم خودمو تجسم کنم که دستمو به نیمه قرص ماه گرفتم و ازش

آویزون شدم و دارم به زمین که زیر پامه می خندم.خیلی لذت داشت.یه دفعه اد این شعر افتادم که می گفت:

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کس نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوته به جاست خرم آن نغمه که مرم بسپارند به یاد

اون شبم گذشت.بدون امید .مثل شب های قبل.صبح زود بیدار شدم.صبحونه رو خوردم و راهی دانشگاه شدم.ظهر وقی برگشتم خونه یه چیزی درست کردم.عصر چون تنها بودم زنگ زدم به حامد .چند تا بوق خورد تا گوشی رو برداشت و گفت:

_بله؟

_سلام.

صدامو شناخت و گفت:

_تویی نغمه؟

صداش خیلی گرفته بود،گفتم:

-آره منم.چیزی شده حامد .

آروم گفت:نه.


romangram.com | @romangram_com