#مسافر_پارت_127


برای همین به لیلی جون گفتم:

-مامان من میترسم...نیوفته یهو

خاله مهناز و خاله طیبه خندیدن

خاله مهناز با لبخند مهربونش گفت:

-نه عزیزم بهش شیر بده ببین اول سینه ت و میگیره یا نه

سرمو به نشونه ی تایید خم کردم

به کمک لیلی جون بعد از چند دفعه بالاخره سینه م و گرفت

بهترین حسِ دنیا بود خیلی بامزه شیر میخورد

جوری که صدای ملچ و ملوچش به وضوح شنیده میشد...

طولی نکشید که از شیر خوردن دست برداشت ...

نگاهی به لیلی جون انداختم و با تعجب گفتم:

-سیر شد؟

لیلی جون لبخند زد و آنیکا رو ازم گرفت و گفت:

-آره مادر مگه چقد معده داره؟!

به دنبالش آنیکا رو گذاشت روی تخت کوچولویی که کنار تخت من بود

لباسمو درست کردم و به دخترم نگاه کردم که لیلی جون داشت لباساشو تنش میکرد

همون لحظه تقه ای به در خورد و آیدا سرشو آورد داخل:

-سلام...خوشگل خاله کجاست؟

اخمامو در هم کشیدم و گفتم:

-پس من بوقم؟

بعد از سلام و احوال پرسی رفت سمت آنیکا و بلند گفت:

-آقامون؟بیا این نی نی خوشگله رو ببین

تا اینو گفت محمد پشت سرش با سلام بلند وارد شد

محمد هم بعد از احوالپرسی رفت سمت آنیکا و گفت:

-وای چقدر کوچولوئه آیدا ...عمو قربونت برم

تمامِ مدت آیدا و محمد با آنیکا بازی میکردن و تا گریه شو درنمیاوردن بیخیال نمیشدن

بالاخره این چند ساعت هم مثل برق و باد گذشت و راهی خونه شدیم

***

یک تحت مراقبت خانوم رحیمی بودم تا مبادا مشکلی پیش بیاد ولی به سلامتی این یه ماه سپری شد و دوباره شدم آندیا زلزله!!

برای گرفتن شناسنامه یکم دچار مشکل شدیم ولی با پا در میونی حاج رضا و یکی از دوستاش که نفوذ داشت تونستیم اسم آرتان رو به عنوان پدر ثبت کنیم ...!!آخه شناسنامه آرتان همراهمون نبود...!هر روز هم یه قانون جدید...

آنیکا رو تازه تو اتاقش خوابوندم...لیلی جون هم رفته خرید ... اوخر دی ماهه...هوای حسابی سرد شده..





ترم جدید هم ثبت نام کردم قرار شد هر وقت دانشگاه شروع شد بریم خونه لیلی جون با کلی خواهش و تمنا لیلی جونو راضی کردم هر وقت رفتم دانشگاه شب خونه خودشون بخوابه...آخه این چند ماهی حاج رضا تو خونه تنها میخوابید بخاطر اینکه من تو خونه راحت باشم...

فقط گاهی اوقات میومد و پیشمون میموند...

رفتم تو اتاقم و درو بستم لپ تاپمو روشن کردم

از بین آهنگا یکی رو انتخاب و پلی کردم:

از عاشقی دوری اگر ، نکن بازیگری

از فکر بردن دلم ، ای کاش که بگذری

تازه رسیده ام به این ، آرامشی که دارم

برپا نکن در دل من ، آشوب ِ دیگری


romangram.com | @romangram_com