#موژان_من_پارت_481


كنار رستوران شيكي ماشين و پارك كرد در ماشين و برام باز كرد و كمك كرد تا پياده بشم . دستم و دوباره دور بازوش حلقه كردم و با هم به سمت رستوران قدم برداشتيم .

ميزي رو انتخاب كرديم و نشستيم . رادمهر مثل آدمايي كه هول باشه خودش سريع غذارو سفارش داد و گارسن رفت . با تعجب نگاهي بهش انداختم و گفتم :

- ميخواستم خودم غذا انتخاب كنم .

- بعدا انقدر خودت غذا انتخاب كن كه خسته بشي . الان وقت واسه اين كارا نداريم .

يه لنگه ي ابروم و بالا انداختم و گفتم :

- مثلا چه كار مهمي داريم كه الان وقت نداريم ؟

دستام و تو دستش گرفت . نگاه عاشقانه اي بهم انداخت و گفت :

- مثلا من الان ميخوام برات حرف بزنم . حالا دوست داري من حرف بزنم يا غذات و خودت انتخاب كني ؟

لبخندي زدم و گفتم :

- گوش ميدم .

لبخند زد گفت :


romangram.com | @romangram_com